روزی که حضرت آقا عمامه بر سرم نهاد!
17 بازدید
موضوع: امامت و مهدویت

به نام حق تعالی

روزی که حضرت آقا عمامه بر سرم نهاد

مهرماه 1374آغازین سال ورود من به دانشگاه علوم رضوی مشهد بود. توفیق همه جانبه حضرت علی بن موسی الرضا(ع) نصیب من شد.تابستان1375همان سال، تعداد15 نفر از دانشجویان ممتازی که سابقه حوزوی سطح دو حوزه را  هم داشته بودند را برگزیده تا با وساطت تولیت محترم وقت آستان قدس رضوی مرحوم آیت الله طبسی (رحمه الله) و با اخذ وقت خصوصی از مقام معظم رهبری به صورت برگزیده عازم تهران شده و به لباس پر مسوولیت روحانیت ملبس شوند. شکرگزار در پوست خود نمی گنجیدم،  از این توفیق بزرگ!

با اتوبوس عازم تهران شدیم .صبحی زیبا و علی الطلوع وارد تهران و چند ساعت بعد به عشق رهبر وارد بیت شدیم. به محل اتاق پشت حسینیه امام خمینی در بیت رفتیم . جمع خصوصی ومحدود دیگری از محافظین حضرت آقا برای دیدار آمده بودند. جمعیت سی تا چهل نفری منتظر قدوم حضرت آقا بودند. سکوتی بر جمع کوچک ما حاکم بود. یکی از دوستان دانشگاه اشاره ای در من انداخت که وحدانی نیا به فراخور شعری بخوان تا مجلس از سکوت درآید.

من قرعه انداختم و شعری را از یک شاعر ناشناس که در مدرسه سلیمانیه مشهد فراگرفته بودم آغاز کردم

خامنه ای، ای گل خوش رنگ و بود

گرفته از اشک خمینی وضو

خامنه ای بلبل باغ ولاست

 نغمه او به شهر دل آشناست

خامنه ای عصاره امام است

نور خمینی ز رخش عیان است

و ادامه شعر را خواندم که شوری در مجلس درگرفت .حضرت آقا رسیدند.مراسم عمامه گزاری شروع شد. من در صف خریداران یوسف، و یکی از توفیق جویان جشن عمامه گذاری قرار گرفتم. این بود که آغاز رسالتی بزرگ در جبهه فرهنگی به دستان مبارک رهبرم برای من رقم خورد .آن روز نماز زیبایی را پشت سرحضرت آقا اقامه نمودم . بر دستان آقا بوسه زده تا بیعتی باشد به سبک و سیاق سربازان ولایت.

حالا دیگه من بر لبه تیغ راه می روم.می دانم که  نباید زحمات شیخ انصاری ها وعلامه مجلسی ها وصاحب جواهر ها وحضرت امام و... را ضایع کنم. من همانند خیل عظیم طلاب مظلوم در حوزه ها آماده شدم که به خاطر کم کاری های دیگران از نماینده مجلس گرفته تا وزیر و وکیل وبخشدار واستاندار و دیگر مسوولین اجرایی  تاوان بدهم حرف بشنوم وخم به ابرو نیاورم و علی رغم ترش رویی بی خبران لبخند بزنم و تبلیغ دین کنم!

(خاطره از حجه الاسلام دکتر محمد امین وحدانی نیا)

/