خاطر ه ای از طواف وصال
76 بازدید
تاریخ ارائه : 9/1/2014 7:27:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

خاطره طواف وصال

 تاريخ : چهارشنبه سیزدهم فروردین 1393

 در یکی از سفر های عمره خانمی زایر  کمتر از بیست سال که با ویلچر به عمره مشرف شده و از روماتیسم شدید پا رنج میبرد  همراه کاروان خراسان جنوبی بود. در تمام روز های حضور در مدینه همه اوقات  کتابچه کلیات مفاتیح  و گاه قران در دستان او به ذکر ودعا مشغول  وحتی در روزهای سیاحت و  زیارت دوره که همه مشغول دیدن اماکن وخرید بودند او  بلا فاصله در کنار اتوبوس روی جدول می نشست ودر حال خوش دعا بود.روزهای پر فیض مدینه گذشت.از شجره محرم شده وعازم مکه شدیم.  آن سفر پس از صرف صبحانه در هتل جهت انجام مناسک با کاروان عازم مسجد الحرام شدیم.نکات لازم به هم سفران یاد آوری وپس از د عای ورود وسجده در درگاه معبود  دومین  عمل  مناسک یعنی طواف شروع  وسپس ُنماز وسعی وتقصیر با لذت معنوی وخاص خودش به پایان رسید .در انتهای هر بخشی از اعمال  مناسک تک تک زایران کنترل شد.دوباره جهت طواف نسا به صحن مسجد الحرام برگشتیم .به علت ازدحام شدید طواف کننده گان کاروان  چنددسته شده وبرخی ناچار از جمع ما دور افتادند.  با انجام اعمال عمره به هتل آمدیم. هنوز  در حال دراوردن لباس احرام بودم که  درب اتاق کوبیده شد.درب را باز کرده همان زایر جوان  در حالی که به شدت اشک می ریخت وسر تا پای او غرق در سیل اشک بود در حالی لرزان می گفت : حاج اقا دور هفتم که شروع کردم  هاتفی من را وارد حصاری خلوت کرد که اقایی شبیه تصویر حضرت ابالفضل در  حال طواف ومن از نیم رخ  می نگریستم اجازه عبور ونگاه از مقابل ندادند.به شدت گریه میکرد  ومی پرسید آیا من  به حضور اقایم شرفیاب شدم؟  او دور هفتم را  در حریم همراهان آن یار سفر کرده طواف کرده بود !من برای اینکه  افشای سر نکند بلافاصله گفتم:
              آنکه را اسرار حق آموختند             مهر کردند ودهانش دوختند به او توصیه کردم حتی به خانواده اش هم رازی نگوید.براستی او شرفیاب شده بود.او حتی نیرویی معنوی در اختیار گرفته بود که در ان طواف توصیه پزشک را رها کرده وبدون ویلچر طواف کرده بود.رازاین همه توفیق را شبی در سعی صفا ومروه در یافتم . من کشیک بعثه جهت زایران بودم  به نا گاه دیدم عمره مستحبی انجام و در حالی که  زمزمه دعای مجیر  بر لب دارد در حال عرفانی خاص در صفا دور می زند. کنجکاو شده وروزی  از او سر توفیق را پرسیدم .به شدت سرسپرده وذوب در حضرت زهرا (س) بود. برای اطمینان بیشتر گوشی تلفن همراه او را در حالی که به همراه خواهرش در آسانسور  از سالن غذا خوری برمی گشت لحظه ایی گرفته و نگاه کردم. براستی پر بود از فایل ها ی دعا وروضه های حضرت زهرا (س)(کاش برخی  مردم ما از تکنولوژی استفاده بهینه می بردند).روزی دیگر در حالی که مدیر کاروان  از سری که خانم به راز گفته بود خبر نداشت به من گفت حاج آقا فکر کنم خانم  (م )انروز در طواف  ره یافته بود وحالی ... ومن بدون تکلم با مدیر با خودم زمزمه کردم خدایا براستی دعای مجیر چه عرفانی  به همراه داشته است! محمد امین وحدانی نیا--روحانی کاروان