مذاکره، در سنتِ حقوقِ عرفی و البته نه تجربهی کنونی، همواره پیمانی بوده بر عمود «حسنِ نیت» و ستون «توازنِ التزامات». اما آنگاه که در یک سویِ میز، یک طرفِ متوهمِ پرادعا همزمان بر مسندِ داور و بازیکن و خطکش در این دیپلماسیِ ناعادلانه و فریب مینشیند، نمایشنامهای است در پردهی آخر با قهوهی شومِ قجری که آغاز و پایانش را خودش میخواهد بنویسد تا در چشمان ملتش بازیگریِ قهرمان باشد.
در این میانه، ایران و ایرانی باید بیدار بماند که با چمدانی پر از توانِهایِ آزموده شده و اقتدارِ ملیِ حاصل از خونهای بهناحق ریخته شده توام با قدرت مقاومت، خوش بینانه به پایِ میز نرود، در حالی که رقیب با دفتری از تعهداتِ بیضمانت زمان میخرد. این تقابل، در ترازویِ حقوقِ عرفی، نه عقدِ متوازن، که قراردادیاست با یک شرطِ ضمنیِ کاملاً نامرئی . پنهان به نام نظارتِ دائم از یک سو، و وعدهی بازگشتپذیرِ تحریم از سوی دیگر.
آری در این معرکه جنگ، گاه قاعدهی عرفیِ «اقدامِ متقابل» نه تنها غفلت شده که به سخره هم گرفته شده است؛ زیرا در این میانه هر گامی که ایران بردارد، زیر ذرهبینِ نهادهای بینالمللی در سیطرهی دشمن خواهد ماند و هر دامی که آمریکا فرو نهد، در هالهای از ابهام و حلقهای نامعلوم و باز میماند و تجربه نشان داده که او نه حسابی دارد و نه کتابی!
تجربهی تلخِ برجام، چون زخمی کهنه بر تنِ اعتمادِ ملی، هنوز التیام نیافته است. خروجِ یکجانبه، ترورِ دانشمندان، و بازگشتِ تحریمها به بهانههای واهی، اسنپبک، فتنه و جنگهای غیرقانونی و ترکیبی، ترورِ امامِ شهید و خیلِ عظیمِ سرداران ، امیران، سربازانِ رشید و عموم مردمِ عزیز و خسارتهای پیدا و پنهان، همه درسهایی است که در کلاسِ روابط بینالملل و حتی حقوقِ عرفی، برای ما حکمِ «عرفِ نقضِ تعهد» را در تاریخِ ایران آشکارا ثبت کردهاست. چگونه میتوان با حریفی که نقضِ تعهد را چون کارتِ زمینِ بازی در آستین و پاره کردنِ عهد را بسان آب خوردن در گلو دارد، بر سرِ تعهداتِ دوباره با چشمِ بسته باید دست داد و نیمه شب با ویتکاف پیامک بازی نمود؟!
نکند که این بار هم رقصِ جانانه ای توأم با قمار بر لبهی تیغِ نظارت باشد؛ جایی که هر حرکتِ ما، ضبط و هر سکونِ ما، تفسیری پرمعنا به تخلف شود و آنگاه بگوییم در منطوق و مفهومِ کلام دقت نکردیم و دو متنِ متفاوت را امضا زدیم، آیا این ترکِ فعلِ مدیران و نقض حقوق عامه نیست؟
نکند مهلتی که از این مذاکره نصیبِ ما میشود چون آبی باشد که بر ریگِ روان میپاشند؛ چراکه چنین شرابی، سرابِ تشنگیِ آدمهایِ البته خسته و بریده در انتظارِ گندم را لحظهای فرو مینشاند، اما بیابانهای وطن را سرسبز نمیکند.
این، همان دامِ زرینِ زمان است که به جایِ آنکه اهرمِ ما باشد، ابزاری میشود در دستِ حریف تا با تکیه بر آن، گامهایِ بعدیِ نظارتش را محکمتر ببندد و دشنه در نیام را سنگینتر فرود آرد و البته خودش گاه آشکارا برای شنونده عاقل هم فریاد میزند.
پیامِ این سطور نویسنده، نه فریادِ مخالفت با گفتوگویِ اجازهشده از ولیامر، که علیالاصول نجوایِ هشدارِ حقوقی در پیوست پرچم سرخ یالثارات است
اگر به میزِ مذاکره میروید، با دستِ پر از «تضمینِ عرفی» وارد شوید؛ نه با دستِ خالی از «اقدامِ متقابل». اگر نظارت را میپذیرید، در برابرِ آن، حقِ راستیآزماییِ همسنگ و لغوِ دائمیِ تحریم را به مثابه حقالرهن عینی و تضمینی در گرو بگیرید. و اگر زمان میخرید، این زمان را نه در انفعال، که در تسریعِ قدرتِ بازدارندگی و تقویتِ اقتصادِ درونزا و مقاومتی صرف کنید؛ تا اگر روزی گزینههای تحتانی و فوقانی میز فعال شد، ایران با دستی پرتر و چشمانی بازتر، در میدانِ بزرگترِ تاریخ در نوکِ قلهی موعود رودست نخورد.